تبليغاتX
یادداشتهای تاریخی فاطمه رستمی - در باب هرمنوتيك 3

 

هايدگر

مارتين هايدگر (1976- 1889م) در جواني به پيشه روحانيت دل بست و مدتي در يك مدرسه علميه سيوعي به تحصيل پرداخت. امّا بعد تصميم گرفت كه فلسفه را پيشه خود قرار دهد و آن‌جا را ترك كند. مطالعات فلسفي او در دانشگاه فرايبورگ انجام گرفت و در آن‌جا از هوسرل روش پديدارشناختي را آموخت. در سال 1927 كتاب مهم خود هستي و زمان را منتشر ساخت. اين اثر او را در ميان نخستين فيلسوفان آن روزگار قرار داد. برخي معتقدند كه در كتاب هستي و زمان تحت تأثير آراي نيچه بوده است. هايدگر را بيشتر به فيلسوف مي‌شناسند كه مباحث روش‌شناختي ديلتاي را وارد مباحث فلسفي كرد. تلاش عمده هايدگر ارائه طرحي جامع و فلسفي از فهم بود. هايدگر را مبدأ نظريه دازاين مي‌دانند[1] كه بعدها بر روي كساني چون ريكور و گادامر تأثير گذاشت.

انديشه‌هاي مارتين هايدگر در باب هرمنوتيك

هايدگر ادامه‌دهنده ديلتاي و در حقيقت مصلح ابهامات نظرات وي بوده است. هايدگر كه از بحران‌ها و پرسش‌هاي هرمنوتيك ديلتاي به خوبي آگاه بود، در جستجوي پاسخي به همه اين ابهامات، وجه وجودي انسان را مورد مطالعه قرار داد و تمام هم خويش را صرف شناختن هويت وجودي موجودي كرد كه موجوديتش به فهم و دانستن است. سؤال هايدگر اين‌طور شروع مي‌شود كه من چگونه مي‌فهمم؟

هايدگر براي پاسخ به سؤال فوق وارد عرصه فلسفي شده و به تعريف خود واژه فهم مبادرت مي‌كند. واژه‌هاي پديدارشناسي و لوئوس از ابداعات هايدگر بوده است. هايدگر براي درك واژه فهم به رويكرد پديدارشناسي رجوع مي‌كند. براي تعريف اين واژه هايدگر به ريشه‌هاي يوناني اين كلمه بازمي‌گردد: فاينومنون و لوگوس. فاينومنون به معناي آن چيزي است كه خود را نشان مي‌دهد، چيزي ظاهر و منكشف. فدائيان اسلام Pha خويشاوند است با فوس Phos يوناني به معناي نور يا درخشندگي، آنچه در آن چيزي مي‌تواند ظاهر شود، مي‌تواند مرئي شود. پس پديدارها مجموع آن چيزي هستند كه در نور روز آشكار مي‌شوند يا مي‌توانند شناخته شوند.[2]

پسوند Ology در Phenomenlogy [پديدارشناسي] نيز البته به كلمه‌ي يوناني Logos در تفكر هايدگر آن چيزي است كه در سخن گفتن انتقال داده مي‌شود.[3] لوگوس نقشي Apophantic [نشان‌دهنده] دارد، يعني به پديدارها اشاره مي‌كند. زيرا رخصت مي‌دهد چيزي به منزله‌ي چيزي ديده شود.

اصطلاح فهم در فلسفه هايدگر معناي خاصي دارد و معناي آن چيزي نيست كه در كلمه‌ي انگليسي تحت عنوان Understanding ياد شده است. همچنين به معناي فهم در تعريف ديلتاي هم نيست. از ديدگاه هايدگر فهم عبارت است از قدرت درك امكان‌هاي خود شخص براي هستي. فهم تصاحبي و به دست آمدني نيست بلكه جز لاينفك هستي در جهان است. فهم اساس هر تأويل است. بنابراين همان‌طور كه مي‌بينيم هايدگر از مرحله روش‌شناسي وارد مرحله وجودشناسي و هستي‌شناسي مي‌شود و نوعي توجه به فلسفه دارد.

فهم از منظر هايدگر امري هستي‌شناسانه است امّا چون اين فهم در پرتو درك نسبت او با ديگران يا ديگر باشند هاست لذا تأويلش از هستي نمي‌تواند شناختي قطعي و نهايي باشد. هر تأويل به ناچار محدود به موقعيت بيان تأويل، موقعيت تأويل‌كننده و محدوديت‌هايي است كه زبان فراهم مي‌آورد. قاعده‌ها و نظام واژگاني زبان چيزي است كه فرد از جامعه و فرهنگي به ارث مي‌برد و آن اساس فهم گذشته و خود قرار مي‌گيرد.[4]

هايدگر معتقد است كه ماهيت من با ماهيت ديگران به اين سادگي كه ديلتاي گمان مي‌كرد متحد نيست و براي شناخت خود بايد جايگاه هستي خود را در قلمرو هستي بيابيم. به اعتقاد وي، آدمي در جهان پرتاب مي‌شود و همه هستي او به نقطه‌اي كه در آن پرتاب شده است، بستگي دارد. بنابراين هستي‌شناسي فهم موجود است با تأمل در «بودن در» نه «بودن با» آغاز مي‌شود. يعني براي شناخت بايد از «بودن در جهان» شروع كرد نه «بودن با ديگري» كه از ذهنيت خود ما نسخه‌برداري مي‌شود.[5]

مباحث هايدگر به دليل پيچيدگي و ابهام در مفاهيم داراي تفاسير گوناگوني است. فيلسوفان اگزيستانس با مفاهيم «مراقبت»، «اضطراب»، «بودن به سوي مرگ» در كلام هايدگر به عنوان نوعي روان‌شناسي وجودي (اگزيستانسيال) برخورد كرده‌اند و از اين نكته كه تحليل‌هاي هايدگر بخشي از تأمل و تعمق در باب «جهانيت جهان» است غافل شده‌اند. برخي كه با مفاهيم فلسفه و عرفان اسلامي آشنا هستند، سخنان هايدگر را به گونه‌اي تفسير كرده‌اند كه گويا او همان مطالب فيلسوفان و عارفان مسلمان را بازخواني مي‌كند. البته بايد اذعان كرد سخن هايدگر به گفته‌هاي اينان چنان شبيه است كه گاه گمان مي‌شود ترجمه آلماني همان گفته‌هاست و در واقع، اين تفسير شايد نزديك‌ترين و معقول‌ترين تفسير براي انديشه‌هاي هايدگر است.

 



[1]. براي آگاهي بيشتر در باب مباحث دازاين هايدگر رك: دانيلا والگانيو، درآمدي بر افادات به فلسفه هايدگر، ترجمه محمدرضا قرباني، تهران: گام نو، 1385.

[2]. پالمر، ص 141.

[3]. پالمر، ص 141.

[4]. قاسم پورحسن، ص 243.

[5]. براي اطلاعات بيشتر رك: سايت www.Hermeneutics.blogfa.com با نام جستارهايي پيرامون فهم ديني و هرمنوتيك (مقاله استاد هادوي)

نوشته شده توسط فاطمه در ساعت 8:55 | لینک  |