انديشههاي شلاير ماخر
شلاير ماخر از مبدعان مكتب هرمنوتيك است. وي يك متكلم مسيحيست كه به تفسير متن اعتقاد داشت. از ديد او متون تنها شامل متون ديني نميشود بلكه هر سخن و متني ميتواند شامل مكتب هرمنوتيك شود. زيرا متون اگرچه در ظاهر از لحاظ محتوا با هم متفاوتند امّا در باطن و كنه با هم مشتركند. بنابراين عمده تلاش شلاير ماخر اين بود كه به يك قاعده عمومي براي تفسير متن دست يابد. هدف اصلي وي از طرح چنين مباحثي اين بود كه چگونه همه گفتهها اعم از ملفوظ و مكتوب واقعاً فهميده ميشود؟ شلاير ماخر معتقد است كه گويندهاي وجود دارد كه مجموعهاي از كلمات را ميگويد و شنوندهاي كه ميشنود و در اين بين معناي كلمات گوينده را احساس ميكند. در حقيقت علم هرمنوتيك علم شنيدن است.[1]
شلاير ماخر تحت تأثير دو تفكر بود: 1- تفكر كانتي؛ 2- مكتب رمانتيك. مكتب اخير معتقد بود كه ايجاد و خلق اثر ادبي ناشي از ذهن خالق است. اين مكتب به فرديت اعتقاد داشتند. همين تفكر بعدها در انديشههاي شلاير ماخر تأثير به سزايي گذاشت.
شلاير ماخر به وجود يك معناي نهايي نهفته در متن باور داشت كه ممكن است از چشم خود مؤلف دور مانده باشد. امّا او نميتوانست بپذيرد كه هر تأويلي به اين معنا نزديك باشد. اين باور تا حدود زيادي نتيجه اعتقاد ديني او به عنوان يك كشيش پروتستاني بود. از نظر او متون مقدس معناهايي دروني باطني دارند كه مؤلف آنها خداست و ما نميتوانيم به نيتهاي او پي ببريم. ولي اين واقعيت كه ما قادربه فهم اين نيتها و منظورها نيستيم،نبايد چنين پنداشته شود كه آن معناي نهايي و نهاني در اصل وجود ندارد. پس اگر ملاك نيت مؤلف در اختيار نيست، پس از كجا بايد شروع كرد؟ شلاير ماخر در جواب اين سؤال چنين ميگويد: «تأويلگر از ظاهر متن، نكتههاي دستوري، نحوي، زباني و نيز از مجازها و قاعدههاي بيان متن ميتواند راههايي به سوي معناهاي ممكن آن، كشف كند. اين تأويل دستوري است.[2]در تفكر شلاير ماخر تأويل بر دو نوع است: الف) تأويل نحوي يا ساختاري (زباني) Gramatic؛ ب) تأويل فني Technical يا روانشناختي. تأويل نحوي با نشان دادن جاي آن گفته يا متن بر طبق قوانين عيني و عام انجام ميشود؛ و جنبه روانشناختي تأويل معطوف به آن چيزي است كه شخصي و فردي است. در حقيقت فهم آن كلام از آن حيث كه چيزي برآمده از زبان است و فهم آن كلام از آن حيث كه امري «واقع» در تفكر گوينده است.[3]براي تأويل نحوي نياز به همخويي با مؤلف وجود دارد. اين دو تأويل دائماً در حال كنش باهمند. به همان سان كه دور هرمنوتيكي متضمن جزء و كل است، تأويل نحوي و روانشناختي نيز وحدتي است متضمن خاص و عام.[4] کار شلاير ماخر در زمينه علم هرمنوتيك، نقطه عطفي در تاريخ اين علم است. زيرا علم هرمنوتيك ديگر موضوعي اختصاصاً رشتهاي متعلق به علم كلام و ادبيات يا علم حقوق انگاشته نميشود. بلكه ماخر هرمنوتيك را وارد عرصههاي روانشناسي و جامعهشناسي كرد. وي معتقد است: «علم هرمنوتيك دقيقاً به همان شيوه عمل ميكند كه كودك معناي كلمهاي تازه را كشف ميكند».[5]جمله معروف شلاير ماخر كه گادامر نيز در كتابش حقيقت و روش نقل كرده است، مسأله مبارزه با فهم نادرست يا بدفهمي است؛ در اين باره ميگويد: «هر جا بدفهمي و فهم نادرست باشد، هرمنوتيك هست».[6] آموزه قصد مؤلف و معناي اصيل و نهايي در انديشه شلاير ماخر مؤدّي به آفرينش قاعدهي دايرهي شناخت گرديد. قاعدهاي كه در هرمنوتيك جديد از آن به دايره هرمنوتيك يا دور هرمنوتيكي تعبير ميشود.
۱]. ريچارد. ا، پالمر، علم هرمنوتيك، ترجمه محمّدسعيد حنايي كاشاني، تهران: انتشارات هرمس، چاپ سوم 1384. ۸۰
2]. بابك احمدي، ساختار و هرمنوتيك، تهران: گام نو، 1380، ص 77- 76.
3]. پالمر، ص 99.
4]. همان، ص 100.
5]. پالمر، ص 105.
6]. قاسم پورحسن،هرمنوتيك تطبيقي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1384، ص 216 به بعد.
ص 221.
ادامه دارد
