تبليغاتX
یادداشتهای تاریخی فاطمه رستمی - برگی از دفتر خاطرات

 

وقتی خبر برگزاری آزمون سال ۸۸ رو تو سایت  الزهرا دیدم، ناخودآگاه یاد روزهای پر فراز و نشیب دوره خودم افتادم.درست دو سال پیش بود؛سال ۸۵  که آگهی پذیرش دکتری را از  سایت دانشگاه دریافت کردم.البته خیلی زودتر از موعد دکتر فرهانی در مورد نحوه امتحان و شیوه متفاوت برگزاری آزمون اطلاعاتی بهم دادند.زمان مثل باد می گذره.در اون سال خیلی از حوادث رو پشت سر گذاشتم.دفاع پایان نامه ام، تصادف یکی از اقوام نزدیکم، ازدواجم  همه همه مثل یک نوار فیلم ازپیش روم عبور می کنه.چند صباحی  از دفاع پایان نامه می گذشت که با ترغیب استاد خوبم دکتر فرهانی و همکاری و حمایت بی دریغ عباس تصمیم گرفتم تو آزمون شرکت کنم. این در حالی بود که خیلی از هم کلاسیهام اصلاً حال و حوصله این کارو نداشتند. البته تا حدودی درکشون میکنم. کار پایان نامه کار جان فرسایی است. به حدی که در انتهای کار فقط دوست داری پس از دفاع تا مدتها به جبران شب زنده داری ها یه دل سیر بخوابی.اما من این آسایس را بر خودم حروم کردم و خلاصه تا اسفند از طرف عباس قرنطینه شدم. آزمون در دو نوبت عمومی و اختصاصی برگزار شد.پس از قبولی در دوره اول با انگیزه زیادتری برای مرحله اختصاصی خوندم.رقیب من مریم محمدی نیز یکی از فعالان گرایش تاریخ میانه بود که هنوز هم با هم در ارتباطیم. یادش بخیر. چه روزهایی بود اون روزا.هر لحظه منتظر بودم تا گروه بهم زنگ برنه و نتیجه اعلام بشه.وقتی خانم چرم دوز بهم زنگ زد فکر کردم که.....اما ظاهراً برامون مصاحبه گذاشتند.اما قرار بر مصاحبه نبود. باری به هر جهت برای مصاحبه آومدیم. کلی با هم آشنا شدیم. البته به غیر از تاریخ میانه، گرایش تاریخ معاصر و تاریخ اسلام هم می گرفتند. بعد از مصاحبه مدتها در انتظار جواب بودیم و در این مدت کلی من و مریم محمدی با هم صحبت از ازمون می کردیم.همین تماسها بود که ماحصلش عمیق شدن رشته دوستیمان شد.  وقتی در خرداد ماه اعلام کردند که در گرایش تاریخ میانه پذیرفته شدم احساس متناقضی بهم دست داد..خوشحال از قبولی خودم و ناراحت از عدم پذیرش مریم. ( البته الان مریم تو دانشگاه تربیت معلم تهران پذیرفته شده)در زمان ثبت نام اولیه بهمون گفتند که قبولی قطعی مان منوط بر ارائه  نمره تافل و قبولی در گزینشه. در تیر ماه بود که در همون دفعه اول تافل تربیت مدرس را گرفتم و خلاصه این مرحله رو هم با موفقیت رد کردم. حالا دیگه مثل بچه های  کلاس اولی می مونستم که  خودشونو برای اول مهر آماده میکنند. ذوق می کردم و خانواده ام بیش از من خوشحال بودند. اما علی رغم انتظارم کلاسها در مهر ماه برگزار نشد.چون هنوز نتیجه زبان و گزینش عده ای روشن نشده بود. خیلی گیج و مستاصل شدم. این در حالی بود که برخی گروه ها در مهر کلاساشونو برگزار کرده بودند. تو این دوره ها دکتر فرهانی خیلی راهنماییم کردند که فرصت خوبیه که از همین زمان در مورد فیلد پایان نامه ام کار کنم. بالاخره شب هجزان به سر رسید و در بهمن ماه ۸۶ اعلام کردند بیان برای ثبت نام نهایی و تشکیل کلاسها.عجب بالا و پایین داره این دنیا!

اینها رو نوشتم تا به یاد بیارم که چه راه پر پیچ و خمی را گذروندم و هزاران هزار بار از خدای خودم ممنون باشم که با همه کاستی های بنده ناشکرش، هیچ وقت از یادش غافل نبوده ،هم عشقم به زندگیم چندین برابر بشه به خاطر عزیزانی همچون همسرم نازنینم که دوشادوش من در این موفقیت نقش به سزایی داشت و در پایان به همه کسانی که امسال در آزمون دکتری شرکت می کنند پیشاپیش بگم تا بوده همین بوده.باید صبور بود و امیدوار.

نوشته شده توسط فاطمه در ساعت 8:14 | لینک  |