|
یادداشتهای تاریخی فاطمه رستمی
|
||
در حالی که اولین ماه زیبای بهاری رو به اتمام است، با کوله باری از اشتیاق به آینده می نگرم. این روزا بازار مقاله نویسی پر رونقه. به قول دکتر احمدی کلی مقاله خیسونده دارم که باید به آن ها سر و سامان بدم. الحمدالله در همان ابتدای سال جدید با چاپ مقاله ام باعنوان بررسی شاخص های تاریخنگاری محلی (قرن ۱۰-۷ ه.ق) در نشریه نامه انجمن، سال هفتم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۶ انرژی ام برای نوشتن دو چندان شد.این در حالی است که اواخر سال گذشته عباس شیرینی چاپ کتابش مجلس دوم شورای اسلامی را زودتر از من چشید. امیدوارم امسال علی رغم مشغله زیاد درسی و در راس اونها آزمون جامع بتونم اندوخته علمی ام رو پر بار تر سازم.
گادامر
هانس گئورگ گادامر در سال 1900م در شهر برسلاو در جنوب غربي لهستان به دنيا آمد. بعد به آلمان رفت. براي خواندن فلسفه شاگردي هايدگر را پذيرفت. پس از مدتي به لايپزيك رفت. در سال 1947م به آلمان بازگشت. در سال 1947 شهرت فراواني يافت. پاياننامهاش درباره ديالكتيك افلاطون بود. كتاب حقيقت و روش را در سال 1960م منتشر كرد. گادامر در اين كتاب از نظريات هايدگر براي استفاده به صورت ابزار براي توليد روش استفاده كرد.آثار گادامر عمدتاً در جهت بسط و توسعه آراي هايدگر در مبحث هستي و زمان بوده است. او بيش از هر انديشمند ديگري براي بازفهمي هرمنوتيك هايدگري كوشش به انجام رسانيده است. البته در همين زمان ژاك دريدا فلسفه هايدگر را به نحو بديعي تعقيب نموده و به گسترش آن همت ورزيده است. امّا توجه دريدا بيشتر متوجه آثار متأخر و ضدمتافيزيكي هايدگر است، حاليكه گادامر تحت تأثير تفكر دورهي اول هايدگر، يعني هستيشناسي بنيادين و پديدارشناسيك هرمنوتيكي به كاويدن و بسط دادن آراي او پرداخته است.[1]
انديشههاي گئورگ گادامر
انگيزه اصلي گادامر از نگارش كتاب حقيقت و روش همانند ديلتاي طرح روششناسي نيست بلكه گادامر درصدد بود تا جايگاه فهم را در علوم انساني و به طور كل علوم پيدا كند. بنابراين گادامر پا را فراتر از روش ميگذارد و به جنبه فلسفي قضيه توجه دارد. از ميان نظرات گادامر دو برداشت امكانپذير است: 1- روشهاي علوم طبيعي بر رشتههاي هرمنوتيكي تحميل شدهاند؛ 2- شلاير ماخر و ديلتاي با بازگشت به نيت مؤلف به خط رفتهاند. اينكه هدف مؤلف از نگارش متن چه بوده وظيفه تأويلكننده نيست. او همانند ديلتاي به روشمند بودن هرمنوتيك نمينگرد. بلكه از منظر او هرمنوتيك فراتر از روش بعد فلسفي دارد.اصولاً گادامر به بحث روش بدبين است. او به جاي روش تاريخ را جايگزين كرده است. ديدگاه ضد روشي گادامر امر تقابلي است با پوزيتويستها كه درصدد بودند تا براي علوم روشي ثابت بيابند. او روش استقرايي را كه جان استوارت ميل پيشنهاد ميدهد را نميپسندد. زيرا معتقد است اگر قرار باشد همه علوم را از دريچه روش استقرايي بنگريم به درك درستي نميرسيم.
گادامر همانند هايدگر با اين سؤال آغاز ميكند كه اصولاً فهم چگونه پديد ميآيد؟ گادامر بنا بر نظريه دازاين هايدگر مطرح ميكند كه فهم بشري حاصل يك فرآيند است. اين فهم در يك فرآيند تاريخي ميتواند تحت تأثير عوامل و عناصر متعددي شكل گيرد كه ذهن فاعلشناسا تنها يكي از اين اجزاي فرآيند است. بر خلاف انديشمندان مدرن كه معتقد بودند ذهن آدمي به معنا كل است، گادامر معتقد است كه علوم انساني از يك نظم پريشان برخوردار است كه نميتوان با روش به يك نتيجه واحد دست يافت.
از ديد او خلق يك اثر هنري ميتواند بيانگر دگرگونيهاي روحي و عاطفي خالق آن اثر باشد. اين احساس را نميتوان از راه علمي به دست آورد. تفاوت هرمنوتيك گادامر با هرمنوتيك ديلتاي در اينجا نمود مييابد. هرمنوتيك ديلتاي تفهمي است امّا هرمنوتيك گادامر هستيشناسي و زبانشناسي است. گادامر براي درك علوم انساني از واژه حس مشترك ياد ميكند. منظور از آن حس مشترك آن توانايي و همگاني است كه به مثابه قوه و شعور جمعي و عرفي در ميان توده مردم مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد. اين حس مشترك در همه انسانها وجود دارد. امّا اين حس به دليل تفاوتهاي انسانها با هم متفاوت است. در اينجا تجربي آدمي به صورت ديالكتيك عمل ميكنند. تجربه پيوسته تكرار ميشود و هيچكس نميتواند ما را از آن نجات دهد. تجربه حقيقي تجربهي تاريخمندي خود آدمي است كه به آن تجربه هرمنوتيك ميگويد. در هرمنوتيك اين ميراث بايد به تجربه درآيد. آدمي در مقام تجربهاي ذاتاً زباني حتي در عين قرار گرفتن در اين ميراث به فهم آن ميرسد. وي معتقد است كه به ديلتاي ما نبايد متن پيشروي خود را بيان زندگي بناميم. ديالكتيك گادامر به ديالكتيك سقراط و افلاطون نزديكتر است يا ديالكتيك هگل و انديشمندان عصر مدرن. در ديالكتيك عصر حاضر ذهن به عنوان فاعلشناسا قرار ميگيرد. ديالكتيك او بيشتر جنبه پديدارشناختي هايدگر را داراست كه به شي رخصت ظاهر شدن را ميدهد.
نظريه امتزاج افقها
گادامر معتقد به تلاقي دو افق است: 1- افق معنايي متن؛ 2- افق معنايي مفسر يا تأويلكننده. يعني افق زمان نوشتن متن و افق زمان خواندن يا تفسير و تأويل متن (افق گذشته و افق حاضر) است كه در زمان تأويل چارهاي از در هم شدن اين دو افق نيست. افق امروز، ثابت و ايستا نيست، بلكه افقي است دگرگونيپذير و متحول و در طريق تكامل.[2]
تئوري افق كه اهميت بنيادين در هرمنوتيك گادامر دارد، ريشه در فلسفه هوسرل داشته و از انديشه «زيست جهان» هوسرلي برگرفته شده است. انديشه گادامر از فهم هرمنوتيكي با تحليل منطق مكالمه و نظريه افق آغاز ميگردد. پديدهي گفتوگو در تأملات او نقش محوري دارد. اين پديده بر رابطه من- تو استوار است. رابطه فوق گذار از رابطه معرفتشناسانه ميان ذهن و عين هرمنوتيك دوره رمانتيك است.
از ديدگاه كادامر مكالمه ميان دو افق متن و تأويلكننده، مستلزم ادغام دو افق گذشته و حاضر است، گذشته به مؤلف و متن تعلق دارد و حاضر به مفسر و تفسير. اين ادغام ميتواند از عصري شدن محض تفسير كاسته و در توجه با سنت و افق معنايي زمان نوشتاري متن، حاصل آيد. به اين اعتبار، تأويل و تفسير درست زماني به دست ميآيد كه همخوان با زيست جهان مؤلف و متن باشد.[3] مراد گادامر از اين اصطلاح تركيب فهم متن يا واقعهاي تاريخي در پيوند با موقعيت و شرايط مفسر است به نحوي كه ديگر معناي گوهري يا قصدي متن و مؤلف متفاوت از معنايي كه تأويلكننده از متن دريافت ميكند نخواهد بود.[4]گادامر با آشنايي از تفكرات فلسفي هايدگر و مباحث روششناسي ديلتاي و شلاير ماخر طرحي تازه در باب هرمنوتيك درانداخت. اگرچه بعدها نظريات گادامر توسط منتقداني نظير توماس هابز و ريكور مورد نقد و بررسي قرار گرفت، ليكن مكتب هرمنوتيك در ادامه راه پرپيچ و خم خود، نظريات و آراي گادامر را سرلوحه خود قرار داده و امروزه نيز نظرياتش طرفداران بيشماري دارد.
[1]. براي اطلاع بيشتر از زندگاني گادامر رك: پورحسن، همان، ص 262 به بعد.
[2]. قاسم پورحسن، ص 265.
[3]. قاسم پورحسن، ص 271.
[4]. همان، ص 273.
امروز قصد دارم به اهل تاریخ خبر خوشی بدم و اون هم خبر ثبت نهایی انجمن علمی تاریخه. من که گفته بودم خوش بینم. بنابراین این خبر رو به همراه هزاران شکوفه بهاری تقدیم کسانی می کنم که به جای نشستن و ماتم گرفتن دست این طفل نوپا رو گرفتن و حالا شاهد راه رفتنهاش شدن و خسته نباشید می گم به همه دوستداران انجمن که شبانه روز تلاش کردن. آره تلاش کردند و کسی ندید اما مهم اینه که انجمن به ثمر رسید.کلی کار هست که باید انجام بدیم.اولین کار، مراسم تجلیل از دکتر احسان اشراقی است که در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در روز ۲۰/۱۲/۸۷ با حضور استادان رشته تاریخ بر گزار می شه. دومین کار، انتشار خبر نامه انجمن است که انشالله تا پایان اسفند چاپ میشه سوم،راه اندازی نهایی سایت که با همت دکتر فرهانی منفرد مراحل نهایی خود رو سپری می کنه و..... در پست های بعدی خبر های جدیدی از فعالیت انجمن خواهم داد.
خبر بهتر از این می خواستید.عیدتان پیشاپیش مبارک.
هايدگر
مارتين هايدگر (1976- 1889م) در جواني به پيشه روحانيت دل بست و مدتي در يك مدرسه علميه سيوعي به تحصيل پرداخت. امّا بعد تصميم گرفت كه فلسفه را پيشه خود قرار دهد و آنجا را ترك كند. مطالعات فلسفي او در دانشگاه فرايبورگ انجام گرفت و در آنجا از هوسرل روش پديدارشناختي را آموخت. در سال 1927 كتاب مهم خود هستي و زمان را منتشر ساخت. اين اثر او را در ميان نخستين فيلسوفان آن روزگار قرار داد. برخي معتقدند كه در كتاب هستي و زمان تحت تأثير آراي نيچه بوده است. هايدگر را بيشتر به فيلسوف ميشناسند كه مباحث روششناختي ديلتاي را وارد مباحث فلسفي كرد. تلاش عمده هايدگر ارائه طرحي جامع و فلسفي از فهم بود. هايدگر را مبدأ نظريه دازاين ميدانند[1] كه بعدها بر روي كساني چون ريكور و گادامر تأثير گذاشت.
انديشههاي مارتين هايدگر در باب هرمنوتيك
هايدگر ادامهدهنده ديلتاي و در حقيقت مصلح ابهامات نظرات وي بوده است. هايدگر كه از بحرانها و پرسشهاي هرمنوتيك ديلتاي به خوبي آگاه بود، در جستجوي پاسخي به همه اين ابهامات، وجه وجودي انسان را مورد مطالعه قرار داد و تمام هم خويش را صرف شناختن هويت وجودي موجودي كرد كه موجوديتش به فهم و دانستن است. سؤال هايدگر اينطور شروع ميشود كه من چگونه ميفهمم؟
هايدگر براي پاسخ به سؤال فوق وارد عرصه فلسفي شده و به تعريف خود واژه فهم مبادرت ميكند. واژههاي پديدارشناسي و لوئوس از ابداعات هايدگر بوده است. هايدگر براي درك واژه فهم به رويكرد پديدارشناسي رجوع ميكند. براي تعريف اين واژه هايدگر به ريشههاي يوناني اين كلمه بازميگردد: فاينومنون و لوگوس. فاينومنون به معناي آن چيزي است كه خود را نشان ميدهد، چيزي ظاهر و منكشف. فدائيان اسلام Pha خويشاوند است با فوس Phos يوناني به معناي نور يا درخشندگي، آنچه در آن چيزي ميتواند ظاهر شود، ميتواند مرئي شود. پس پديدارها مجموع آن چيزي هستند كه در نور روز آشكار ميشوند يا ميتوانند شناخته شوند.[2]
پسوند Ology در Phenomenlogy [پديدارشناسي] نيز البته به كلمهي يوناني Logos در تفكر هايدگر آن چيزي است كه در سخن گفتن انتقال داده ميشود.[3] لوگوس نقشي Apophantic [نشاندهنده] دارد، يعني به پديدارها اشاره ميكند. زيرا رخصت ميدهد چيزي به منزلهي چيزي ديده شود.
اصطلاح فهم در فلسفه هايدگر معناي خاصي دارد و معناي آن چيزي نيست كه در كلمهي انگليسي تحت عنوان Understanding ياد شده است. همچنين به معناي فهم در تعريف ديلتاي هم نيست. از ديدگاه هايدگر فهم عبارت است از قدرت درك امكانهاي خود شخص براي هستي. فهم تصاحبي و به دست آمدني نيست بلكه جز لاينفك هستي در جهان است. فهم اساس هر تأويل است. بنابراين همانطور كه ميبينيم هايدگر از مرحله روششناسي وارد مرحله وجودشناسي و هستيشناسي ميشود و نوعي توجه به فلسفه دارد.
فهم از منظر هايدگر امري هستيشناسانه است امّا چون اين فهم در پرتو درك نسبت او با ديگران يا ديگر باشند هاست لذا تأويلش از هستي نميتواند شناختي قطعي و نهايي باشد. هر تأويل به ناچار محدود به موقعيت بيان تأويل، موقعيت تأويلكننده و محدوديتهايي است كه زبان فراهم ميآورد. قاعدهها و نظام واژگاني زبان چيزي است كه فرد از جامعه و فرهنگي به ارث ميبرد و آن اساس فهم گذشته و خود قرار ميگيرد.[4]
هايدگر معتقد است كه ماهيت من با ماهيت ديگران به اين سادگي كه ديلتاي گمان ميكرد متحد نيست و براي شناخت خود بايد جايگاه هستي خود را در قلمرو هستي بيابيم. به اعتقاد وي، آدمي در جهان پرتاب ميشود و همه هستي او به نقطهاي كه در آن پرتاب شده است، بستگي دارد. بنابراين هستيشناسي فهم موجود است با تأمل در «بودن در» نه «بودن با» آغاز ميشود. يعني براي شناخت بايد از «بودن در جهان» شروع كرد نه «بودن با ديگري» كه از ذهنيت خود ما نسخهبرداري ميشود.[5]
مباحث هايدگر به دليل پيچيدگي و ابهام در مفاهيم داراي تفاسير گوناگوني است. فيلسوفان اگزيستانس با مفاهيم «مراقبت»، «اضطراب»، «بودن به سوي مرگ» در كلام هايدگر به عنوان نوعي روانشناسي وجودي (اگزيستانسيال) برخورد كردهاند و از اين نكته كه تحليلهاي هايدگر بخشي از تأمل و تعمق در باب «جهانيت جهان» است غافل شدهاند. برخي كه با مفاهيم فلسفه و عرفان اسلامي آشنا هستند، سخنان هايدگر را به گونهاي تفسير كردهاند كه گويا او همان مطالب فيلسوفان و عارفان مسلمان را بازخواني ميكند. البته بايد اذعان كرد سخن هايدگر به گفتههاي اينان چنان شبيه است كه گاه گمان ميشود ترجمه آلماني همان گفتههاست و در واقع، اين تفسير شايد نزديكترين و معقولترين تفسير براي انديشههاي هايدگر است.
[1]. براي آگاهي بيشتر در باب مباحث دازاين هايدگر رك: دانيلا والگانيو، درآمدي بر افادات به فلسفه هايدگر، ترجمه محمدرضا قرباني، تهران: گام نو، 1385.
[2]. پالمر، ص 141.
[3]. پالمر، ص 141.
[4]. قاسم پورحسن، ص 243.
[5]. براي اطلاعات بيشتر رك: سايت www.Hermeneutics.blogfa.com با نام جستارهايي پيرامون فهم ديني و هرمنوتيك (مقاله استاد هادوي)
ديلتاي
پس از درگذشت شلاير ماخر در سال 1834م طرح توسعهي علم هرمنوتيك عام رفته رفته سستي گرفت. امّا پس از چندي فيلسوفي ديگر به نام ويلهلم ديلتاي (1833- 1911م) ادامهدهنده شلاير ماخر شد. ديلتاي در رويآوري به علم هرمنوتيك در دههي 1890م قاطعانه مصمم به فراتر رفتن از گرايش روانشناختيسازي شلاير ماخر بود.
ويلهلم ديلتاي شيفته شلاير ماخر بود و زندگينامه بسيار مفصلي دربارهي او با عنوان زندگي شلاير ماخر نوشت. وي نقطه تقابل مكتب تحصيلي بود كه گزارههاي علوم انساني را فاقد معنا معرفي ميكردند.
تحصليها، معيار معناداري گذارهها را آزمونپذيري ميدانستند و دانشهاي انساني مانند تاريخ را به دليل عدم امكان آزمون در آنها، فاقد ارزش علمي ميشمردند. امّا نظر ديلتاي سواي اين نظرات بود. آراي ديلتاي همانند شلاير ماخر تحت تأثير رمانسيسم بود. تنها تفاوت ديلتاي با شلاير ماخر در بحث روش بود. به اينگونه كه ديلتاي در مباحث خود به دنبال روش ميگشت، امّا شلاير ماخر بر روش تأكيدي نداشت.
برخي معتقدند كه ديلتاي ادامهدهنده ايدهآليسم انتقادي كانت است.
انديشههاي ويلهلم ديلتاي
ديلتاي مبدأ روش در مباحث هرمنوتيك است. تا اين زمان كسي به مانند وي بر روي روش تأكيد نداشت. روشي كه ديلتاي براي فهم متون در پيش گرفت برگرفته از آراي ماركس وبر بود. به گونهاي كه ديلتاي معتقد بود براي درك متون ميبايست به زمان مؤلف بازگشت و از طريق تفهم به درك و تأويل متن پرداخت.
ديلتاي عموماً اين روش را براي درك رشتههاي علوم انساني سودمند ميداند. ديلتاي دو مسأله متن و نيت و تمايز علوم انساني و علوم طبيعي را اساس تأملات هرمنوتيكي خود قرار داد. نوشتههاي ديلتاي بر اين نكته تأكيد ميورزند كه دو شيوه انديشيدن دربارهي دانش هرمنوتيك وجود دارد: نخست شيوه انديشيدن حوزهاي و خاص و دوم خوانشي عام و كلي. شلاير ماخر نمايندهي نخستين شيوه و ديلتاي متفكر شيوهي دوم است.[1]
هرمنوتيك ديلتاي آشكار بر تمايز بين روشهاي علوم انساني با روشهاي علوم طبيعي تكيه ميكند. تحصليها كه معتقد به اصالت علوم تجربي بوده و علوم انساني را فاقد اعتبار ميدانستند معتقد بودند كه علوم انساني فاقد روش است. ديلتاي در انتقاد اين منتقدان معتقد بود كه علوم انساني داراي روش هستند امّا روش اين گروه از جنبش روش علوم طبيعي نيست. روش خاص علوم انساني فهميدن است.[2] چون در علوم انساني قوانين و قواعد قطعي وجود ندارد و بايد كنشهاي عاملان حوادث را فهم كرد، لذا حوادث انساني بر خلاف طبيعي، درون و باطني دارند كه قابليت فهم را داراست. از ديدگاه ديلتاي روش درست در علوم اجتماعي تأويل است. ما در علوم انساني با فهم سروكار داريم و در علوم طبيعي با تبيين و توصيف. تمامي علوم تاريخي و انساني به گونهاي ژرف با مسألهاي تأويل گفتهها و نوشتههاي انساني روبر هستند.
انسان هستندهاي تاريخي است و با سنت، زبان و فرهنگ خود كه به گونهاي تاريخي شكل گرفتهاند، و به او منتقل شدهاند، ميزيد. از اين رو، تأويل كنش و متن، به معناي كوشش در شناسايي بازماندههاي زندگي و انديشه سنتي ديگراني نيز هست كه هر چند ديگر زنده نيستند، امّا تأثيرهايي بر زندگي امروز نهادهاند. دشواري كار اينجاست كه براي فهميدن انسان بايد انسان بود و اين نيز به معناي زيستن در مختصات فرهنگي و فكري خاصي است كه مُهر خود را بر انديشه و روش پژوهش ميزنند. اين نكتهي آخر، بيان شكل ديگري از همان «دور هرمنوتيكي» است. هر كس براي فهم ديگري بايد بتواند كه خود را در افق فكري و فرهنگي او جاي دهد.[3]
در يك كلام ديلتاي را ميبايست مبدأ روششناسي هرمنوتيك دانست. هر چند ديلتاي به پيچيدگي حيات باور دارد و پويايي حيات دروني انسان را تابع معيارهاي علي و انعطافناپذير تفكر كمي ميداند، ولي در عين حال تصور ساده از انسان و حيات انساني دارد و او را مولود جبري تاريخ ميشمارد. با اين وجود نظريه ديلتاي داراي انتقاداتي نيز هست كه در ذيل به آن اشاره ميكنم.
سادهانگاري در باب هويت آدمي اولين بحران هرمنوتيك ديلتاي محسوب ميشود. از سوي ديگر، او براي معنا بخشيدن به علوم انساني دست به دامان هرمنوتيك ميشود و روش را معيار معناداري دانش معرفي ميكند. امّا آيا اين يك ضابطه مقبول است؟ هرمنوتيك او نيز گرفتار دايره شناخت از طريق شناخت خود و شناخت خود از طريق شناخت ديگران ميشود و در اين دايره سرگردان است.
با همه اين تفاسير ديلتاي طرح علم هرمنوتيك عام را تجديد كرد و به نحو مهمي آن را پيشرفت داد. او آن را در افق تاريخمندي قرار داد، افقي كه در آن نتيجتاً تحول مهمي روي داده است. او مباني تفكر هايدگر در باب زمانمندي معرفت به نفس را گذاشت. شايد بتوان او را به شايستگي پدر مسألهزايي هرمنوتيكي معاصر محسوب كرد.
انديشههاي شلاير ماخر
شلاير ماخر از مبدعان مكتب هرمنوتيك است. وي يك متكلم مسيحيست كه به تفسير متن اعتقاد داشت. از ديد او متون تنها شامل متون ديني نميشود بلكه هر سخن و متني ميتواند شامل مكتب هرمنوتيك شود. زيرا متون اگرچه در ظاهر از لحاظ محتوا با هم متفاوتند امّا در باطن و كنه با هم مشتركند. بنابراين عمده تلاش شلاير ماخر اين بود كه به يك قاعده عمومي براي تفسير متن دست يابد. هدف اصلي وي از طرح چنين مباحثي اين بود كه چگونه همه گفتهها اعم از ملفوظ و مكتوب واقعاً فهميده ميشود؟ شلاير ماخر معتقد است كه گويندهاي وجود دارد كه مجموعهاي از كلمات را ميگويد و شنوندهاي كه ميشنود و در اين بين معناي كلمات گوينده را احساس ميكند. در حقيقت علم هرمنوتيك علم شنيدن است.[1]
شلاير ماخر تحت تأثير دو تفكر بود: 1- تفكر كانتي؛ 2- مكتب رمانتيك. مكتب اخير معتقد بود كه ايجاد و خلق اثر ادبي ناشي از ذهن خالق است. اين مكتب به فرديت اعتقاد داشتند. همين تفكر بعدها در انديشههاي شلاير ماخر تأثير به سزايي گذاشت.
شلاير ماخر به وجود يك معناي نهايي نهفته در متن باور داشت كه ممكن است از چشم خود مؤلف دور مانده باشد. امّا او نميتوانست بپذيرد كه هر تأويلي به اين معنا نزديك باشد. اين باور تا حدود زيادي نتيجه اعتقاد ديني او به عنوان يك كشيش پروتستاني بود. از نظر او متون مقدس معناهايي دروني باطني دارند كه مؤلف آنها خداست و ما نميتوانيم به نيتهاي او پي ببريم. ولي اين واقعيت كه ما قادربه فهم اين نيتها و منظورها نيستيم،نبايد چنين پنداشته شود كه آن معناي نهايي و نهاني در اصل وجود ندارد. پس اگر ملاك نيت مؤلف در اختيار نيست، پس از كجا بايد شروع كرد؟ شلاير ماخر در جواب اين سؤال چنين ميگويد: «تأويلگر از ظاهر متن، نكتههاي دستوري، نحوي، زباني و نيز از مجازها و قاعدههاي بيان متن ميتواند راههايي به سوي معناهاي ممكن آن، كشف كند. اين تأويل دستوري است.[2]در تفكر شلاير ماخر تأويل بر دو نوع است: الف) تأويل نحوي يا ساختاري (زباني) Gramatic؛ ب) تأويل فني Technical يا روانشناختي. تأويل نحوي با نشان دادن جاي آن گفته يا متن بر طبق قوانين عيني و عام انجام ميشود؛ و جنبه روانشناختي تأويل معطوف به آن چيزي است كه شخصي و فردي است. در حقيقت فهم آن كلام از آن حيث كه چيزي برآمده از زبان است و فهم آن كلام از آن حيث كه امري «واقع» در تفكر گوينده است.[3]براي تأويل نحوي نياز به همخويي با مؤلف وجود دارد. اين دو تأويل دائماً در حال كنش باهمند. به همان سان كه دور هرمنوتيكي متضمن جزء و كل است، تأويل نحوي و روانشناختي نيز وحدتي است متضمن خاص و عام.[4] کار شلاير ماخر در زمينه علم هرمنوتيك، نقطه عطفي در تاريخ اين علم است. زيرا علم هرمنوتيك ديگر موضوعي اختصاصاً رشتهاي متعلق به علم كلام و ادبيات يا علم حقوق انگاشته نميشود. بلكه ماخر هرمنوتيك را وارد عرصههاي روانشناسي و جامعهشناسي كرد. وي معتقد است: «علم هرمنوتيك دقيقاً به همان شيوه عمل ميكند كه كودك معناي كلمهاي تازه را كشف ميكند».[5]جمله معروف شلاير ماخر كه گادامر نيز در كتابش حقيقت و روش نقل كرده است، مسأله مبارزه با فهم نادرست يا بدفهمي است؛ در اين باره ميگويد: «هر جا بدفهمي و فهم نادرست باشد، هرمنوتيك هست».[6] آموزه قصد مؤلف و معناي اصيل و نهايي در انديشه شلاير ماخر مؤدّي به آفرينش قاعدهي دايرهي شناخت گرديد. قاعدهاي كه در هرمنوتيك جديد از آن به دايره هرمنوتيك يا دور هرمنوتيكي تعبير ميشود.
۱]. ريچارد. ا، پالمر، علم هرمنوتيك، ترجمه محمّدسعيد حنايي كاشاني، تهران: انتشارات هرمس، چاپ سوم 1384. ۸۰
2]. بابك احمدي، ساختار و هرمنوتيك، تهران: گام نو، 1380، ص 77- 76.
3]. پالمر، ص 99.
4]. همان، ص 100.
5]. پالمر، ص 105.
6]. قاسم پورحسن،هرمنوتيك تطبيقي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1384، ص 216 به بعد.
ص 221.
ادامه دارد
وقتی خبر برگزاری آزمون سال ۸۸ رو تو سایت الزهرا دیدم، ناخودآگاه یاد روزهای پر فراز و نشیب دوره خودم افتادم.درست دو سال پیش بود؛سال ۸۵ که آگهی پذیرش دکتری را از سایت دانشگاه دریافت کردم.البته خیلی زودتر از موعد دکتر فرهانی در مورد نحوه امتحان و شیوه متفاوت برگزاری آزمون اطلاعاتی بهم دادند.زمان مثل باد می گذره.در اون سال خیلی از حوادث رو پشت سر گذاشتم.دفاع پایان نامه ام، تصادف یکی از اقوام نزدیکم، ازدواجم همه همه مثل یک نوار فیلم ازپیش روم عبور می کنه.چند صباحی از دفاع پایان نامه می گذشت که با ترغیب استاد خوبم دکتر فرهانی و همکاری و حمایت بی دریغ عباس تصمیم گرفتم تو آزمون شرکت کنم. این در حالی بود که خیلی از هم کلاسیهام اصلاً حال و حوصله این کارو نداشتند. البته تا حدودی درکشون میکنم. کار پایان نامه کار جان فرسایی است. به حدی که در انتهای کار فقط دوست داری پس از دفاع تا مدتها به جبران شب زنده داری ها یه دل سیر بخوابی.اما من این آسایس را بر خودم حروم کردم و خلاصه تا اسفند از طرف عباس قرنطینه شدم. آزمون در دو نوبت عمومی و اختصاصی برگزار شد.پس از قبولی در دوره اول با انگیزه زیادتری برای مرحله اختصاصی خوندم.رقیب من مریم محمدی نیز یکی از فعالان گرایش تاریخ میانه بود که هنوز هم با هم در ارتباطیم. یادش بخیر. چه روزهایی بود اون روزا.هر لحظه منتظر بودم تا گروه بهم زنگ برنه و نتیجه اعلام بشه.وقتی خانم چرم دوز بهم زنگ زد فکر کردم که.....اما ظاهراً برامون مصاحبه گذاشتند.اما قرار بر مصاحبه نبود. باری به هر جهت برای مصاحبه آومدیم. کلی با هم آشنا شدیم. البته به غیر از تاریخ میانه، گرایش تاریخ معاصر و تاریخ اسلام هم می گرفتند. بعد از مصاحبه مدتها در انتظار جواب بودیم و در این مدت کلی من و مریم محمدی با هم صحبت از ازمون می کردیم.همین تماسها بود که ماحصلش عمیق شدن رشته دوستیمان شد. وقتی در خرداد ماه اعلام کردند که در گرایش تاریخ میانه پذیرفته شدم احساس متناقضی بهم دست داد..خوشحال از قبولی خودم و ناراحت از عدم پذیرش مریم. ( البته الان مریم تو دانشگاه تربیت معلم تهران پذیرفته شده)در زمان ثبت نام اولیه بهمون گفتند که قبولی قطعی مان منوط بر ارائه نمره تافل و قبولی در گزینشه. در تیر ماه بود که در همون دفعه اول تافل تربیت مدرس را گرفتم و خلاصه این مرحله رو هم با موفقیت رد کردم. حالا دیگه مثل بچه های کلاس اولی می مونستم که خودشونو برای اول مهر آماده میکنند. ذوق می کردم و خانواده ام بیش از من خوشحال بودند. اما علی رغم انتظارم کلاسها در مهر ماه برگزار نشد.چون هنوز نتیجه زبان و گزینش عده ای روشن نشده بود. خیلی گیج و مستاصل شدم. این در حالی بود که برخی گروه ها در مهر کلاساشونو برگزار کرده بودند. تو این دوره ها دکتر فرهانی خیلی راهنماییم کردند که فرصت خوبیه که از همین زمان در مورد فیلد پایان نامه ام کار کنم. بالاخره شب هجزان به سر رسید و در بهمن ماه ۸۶ اعلام کردند بیان برای ثبت نام نهایی و تشکیل کلاسها.عجب بالا و پایین داره این دنیا!
اینها رو نوشتم تا به یاد بیارم که چه راه پر پیچ و خمی را گذروندم و هزاران هزار بار از خدای خودم ممنون باشم که با همه کاستی های بنده ناشکرش، هیچ وقت از یادش غافل نبوده ،هم عشقم به زندگیم چندین برابر بشه به خاطر عزیزانی همچون همسرم نازنینم که دوشادوش من در این موفقیت نقش به سزایی داشت و در پایان به همه کسانی که امسال در آزمون دکتری شرکت می کنند پیشاپیش بگم تا بوده همین بوده.باید صبور بود و امیدوار.
|
|